اینبار اومدم برای اینکه خداحافظی کنم با همه ی اونایی که بودن و گاهی هم نبودشون باعث میشد که فکر کنم نیستم و وجود ندارم . به هر حال اومدم بگم که در این صندوقچه که روزی برای شما باز شد و شادیها و غمهام رو با شما تقسیم میکردم دیگه نمیخوام که باشه. اومدم بگم که میخوام برگردم به دنیای خودم به اون جاده ی سنگ فرش بی انتها . به اون جاده که همیشه پاییز بود و من بودم و نیمکت و خش خش برگهای پاییزی.دلم برای دنیای خودم تنگ شده . میخوام برگردم به دل سکوت . تاریکی من باشم و تنهایی . اومدم بابت همه ی محبت هایی که در حقم روا داشتین تشکر کنم . اومدم نوه ی های گلم رو ببوسم و بگم بابا بزرگ دیگه وجود نخواهد داشت. اومدم بگم سمانه دوستت دارم و همیشه خواهم داشت. اومدم بگم خدا نگهدار بچه ها و سلام تنهایی. من امده ام.......
نمیدونم باز امشب چرا دلم بد جوری گرفته . البته من که همیشه دلم گرفته است . قربون اون روزی که دلم گرفته نبود. بعد تو نمیدونم چرا این دل همیشه بهونه میگیره. البته چیز عجیبی هم نیست . از هر کس اون چیزی رو که دوست داره بگیری بهونه گیر میشه. این دل لامسب به داشتن تو و به عشق تو عادت کرده بود .عادت که نه همه ی ضربان این قلب و روح و جسم تو بودی . تویی که الان نمیدونم کجایی ؟ تویی که نمیدونم به خاطر انجام کدامین گناه تو رو از من گرفتن . نمیدونم نمیدونم نمیدونم. تموم عشق من شده سوسو زدن این شمع در دل تاریکی و دفتری که گفته های دلم رو گاهی با گستاخی تمام روش مینویسم . نوشتنمم همه تکراری شده . از صفحه ی اول که تو بودی و دوستت دارم رو روش نوشتم تا این صفحه ی اخری که همین چند دقیقه پیش نوشتمش جز این دو کلمه چیز دیگه ای در اون نوشته نشده. الانم که دارم با این صفحه کلید کار میکنم همش دارم زمینه ای فراهم میکنم که باز بگم دوستت دارم و بهتره سر کسی رو درد نیارم و همین جا سخن کوتاه کنم و با تمام وجودم در سکوت و تنهاییه خودم بگم دوستت دارم تنها جمله ای که هر وقت به کوچه بمبست بر میخورم بهش پناه میبرم و باز به همون کوچه رسیدم . تنها . تاریک و باریک و بم بست . هر چند میدونم تو صدای منو نمیشنوی ولی برای ارمش این قلب مجروح باز میگم
دوستت دارم![]()
آهو زتو اموخت به هنگام دویدن رم کردن و ایستادن و واپس نگریدن
پروانه زمن شمع زمن گل زمن اموخت افروختن و سوختن و جامه دریدن
گل از رخت اموخته نازک بدنی را بلبل زتو اموخته شیرین سخنی را
هر کس لب لعل تو را دید به خود گفت حقا که چه خوش کنده عقیق یمنی را
گل از رخت اموخته نازک بدنی را بلبل زتو اموخته شیرین سخنی را
خیاط ازل دوخته بر قامت زیبا بر قد تو این جامه سبز چمنی را
گل از رخت اموخته نازک بدنی را بلبل زتو اموخته شیرین سخنی را
توی صحنه ی غریب زندگی هممون در نقش یه بازیگریم
با همیم تو بازیهای روزگار از درون هم ولی بی خبریم
زندگی تولده یه خاطرست انگاری شروع یه نمايشه
کاشکی از دنیای این خاطره ها سهم ما تموم خوبی ها بشه
توی پشت صحنه ی دنیای ما خوبی و بدی می مونه یادگارزندگی برای ما یه خاطرست از تمومه قصه ها ی روزگار
بهتره به قلبامون دروغ نگیم زندگی هر طور که باشه می گذره
منو تو مسافریم تو این روزها مثل خورشید از نگاه پنجره
هممون پشت نگاه صورتک همیشه از صبح تا شب قایم می شیم
واسه پنهون کردنه گریه هامون روی قلبو روحمون خط می کشیم
اگه باز از روزگار دلت گرفت لحظه ها ثانیه ها ابری شدن بیا با من بیا با من
تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم
نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته
به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم
تو مثل مرهمي بر بال بي جان كبوتر
و من هم يك كبوتر تشنه باران درمانم
به جان هر چه عاشق توي اين دنيا پر غوغاست
قدم بگذار روي كوچه هاي قلب ويرانم
*********
من اينك باز مي گويم
كلامم را
و شعرم را
برايت راز مي گويم
تو اي نيلوفر زيبا
تو اي تنها و بي همتا
چنان در سحر زيباي كلامت
مانده ام مفتون
چنان با حرف حرف شعر تو
جدا گشتم از اين گردون
كه ديگر هيچ حرفي جز كلام
دوستت دارم
نمي دانم
نمي خواهم
نمي خواهم دگر اين گيتي پست دغل پرور
كه ديگر من تو را دارم
به استقبال تو اين بي زبون آمد
برايت هديه ايي دارد
اگر چه كوچك و كم قدر
كه شايد در نظر آيد
و آن جاني ست ناقابل
كه در پيش تو قربان است
يكي شكرانه كوچك
براي عهد و پيمان است
*********
گفتمش چاره ی غم دانی چیست "؟
گفت اشک از غم تو میکاهد
گفتمش افسوس غم از حد بگذشت
گریه هم خاطر خوش میخواهد
********
هوای دلم ابریه بوی باریدن به خودش گرفته. خیلی جات
خالیه و چشمامم بهونه ی شونه هات رو میگیره. کجایی؟
رفتی و تنهام گذاشتی حالا من موندم وگلای رز باغچه که فقط تو رو برام تداعی
میکنن. دیگه بعد تو هیچی لذت اون زمان رو نداره . نه نم نم باون. نه بوی خاک
نه رنگین کمون . نه پاییز.
بد جوری دلتنگتم بد جوری.دوریه تو داره ذره ذره ابم میکنه و تنها یاد تو
ارومم میکنه یاد تو یاد تو یاد توفقط یاد تو
زیر سایبان یاد
اگر دریای دل آبی ست، تویی فانوس زیبایش اگر آییـنه یـک دنیا ست، تویـی معنای دنیـایـش
تو یعنی دسته ای گل را، ز آن سوی افق چیدن تو یعنی پـاکـی باران، تو یعنی لـذت دیـدن
تو یعنی یک شقایق را، به یک پروانه بخشیدن تو یعنی ازسحرتا شب، بـه زیبایی درخشـیدن
تو یعنی یک کبوتر را، ز تنــهـایی رها کــــــردن خدای آسمـان هـا را، بـه آرامـی صـدا کـــردن
تو یعنی مثـل نیلوفـر، همـیشـه مهربان بـــودن تو یعنی باغی از مریم،تو یعنی کهکشان بودن
تو یعنی چتری از احسـاس، بـرای قـلـب بـارانی تو یعنی پـیـک آزادی، بـرای روح زنــــدانـی
تو یعنی دست یک گل را، به دست اطلسی دادن تو یعنی در زمسـتانـهـا، بـه فـکر پـونه افتـادن
تو یعنی روح بـاران را، متـین و سـاده بـوسیـدن و یا در پاسخ یک لطف،به روی غنچه خندیدن
اگر چه دوری از اینـجــا، تـو یعنی اوج زیـبــایــی کنارم هستی و هر شب، به خوابم باز می آیی
اگر هر گز نمی خوابند، دو چشم سرخ و نمنـاکـم اگر در فکر چشمانت، شکستـه قـلـب غـمناکم
ولی یادم نخواهد رفت، که یاد تو هنوز اینجاست میان سایه روشن ها، دل شیدای من تنهاست
نبایـد زود مـی رفـتـی، و از دل کـوچ مـی کـردی افق ها منتظر مانـدنـد، کـه از ایـن راه بر گـردی
اگـر یـک آسمان دل را، بـه قــصد عشـق بـردارم میان عشق و زیبایی، ترا من دوست می دارم
چه زیبا می شود روزی، به پایان آیـد ایـن یـلـدا دل تـو آسـمـان گـردد، و روح سـبز مـن شـیـدا
به یادت تاسحرگاهان،نگاهم سرخ و بارانیست تو تا از دور برگردی، به هـجـران تـو زندانی ست
|
زجر گل بلبل کشید بوی گل را باد برد بیستون را عشق کند شهرتش فرهاد برد | ||
با من بگو تو کیستی ، مهری ؟ بگو ماهی ؟ بگو بگو خوابی؟خیالی ؟چیستی؟ اشکی بگو،آهی بگو
راندم چو از مهرت سخن ، گفتی بسوز و دم مزن دیگر بگو از جان من ، جانا چه می خواهی بگو ؟
گیرم نمی گردی دگر ، ز آشفته عشقت خبر بر حال من گاهی نگر ، با من سخن گاهی بگو
غمخوار دل ایمه نئی ، از درد من آگه نئی واله نئی ، بالله نئی ، از دردم آگاهی ؟ بگو
در خلوت من سر زده ، یکره در آ ساغر زده آخر نگویی سرزده از من چه کوتاهی ؟ بگو
من عاشق تنهاییم ، سر گشته ای شیداییم دیوانه رسواییم تو هر چه می خواهی ، بگو
گم شده ام در کوچه های بی کسی . در خاطرات تلخ و شیرین خود.
گم شده ام و از یادها رفته ام.
دمی مرا بیاد اور . ان زمان که پشت شيشه ي بخار گرفته ي اتاقت به درخت كاج پير و كهنسال
حياط چشم دوخته اي .
لحظه اي مرا و عشق فراموش شده ام را بياد اور.
بياد اور مرا در تنهاترين تنهاييت .
بگذار كه دلخوش به لحظه هاي شيرين با تو بودن بمانم و همانگونه چشم از اين جهان فروبندم.
عاشقانه دوستت دارم![]()
من وتو زندانیه زندان بی زندانبانیم.هردودر دادگاه دل
محکوم شدیم.هردو به حبس ابد.تو به محکوم
به عطر افشانی در سحرگاهان چون رز قرمز ومن محکوم به گریستن
واب شدن در تنهایی ودر دل تاریکی شب همچو شمع سوسو
زدن.من به این محکومیت خوشم اما تورا نمیدانم پس تو بخواب
محبوبه ی من که هر روز سحرگاه نسیم خوش صبحگاهی انتظار تو
را میکشد و من به این شبهای تاریک وبه تنهاییه خود خو
کردم .عاشقانه و مشتاقانه میگریم و میسوزم
وچون شمع به سوختنم میبالم.
فرخنده![]()
عید سعید بر![]()
همه ی مسلمانان جهان![]()
به خصوص دوستای گلم![]()
ناشناس و![]()
سحر خانم![]()
و نوه ی گلم![]()
و همه ی اون عزیزانی![]()
که مییان و به من شکسته دل
سر میزنند مبارکباد ![]()
![]()
به پاس تشکر از نوه ی گلم شعری رو که برام گفته میذارم تو وبلاگم
نشسته گوشه ی غمین.دلش پراز گلایه ها
فروغ عمر کم شده رسیده اوبه سایه ها
کنار او نشسته ام دو دست او به دوش من
همیشه قصه گفته است لبان او به گوش من
دلش بسان سفره ای برای من گشوده است
کلام پر ز مهر او همیشه پند بوده است !!
جبین پر چروک او.صدای زار و خسته اش.
نشان عمرو عزت است دو دست پینه بسته اش
دلش بلور و نور هست و مهر او چه بیکران
شده سفید موی او ز جورهای این زمان....
اگر چه پیر و خسته است.اگر چه هست ناتوان
ولی دلش بهاری است.پر از نشاط چون جوان
دلم به دور یاد تو همیشه پرسه می زند
لب به دستهای تو مدام بوسه می زند.....
بدان امید و عشق من تویی تویی پدر بزرگ
همیشه دوست دارمت زجان و دل پدر بزرگ
نوه ی مهربونم خیلی دوستت دارم
من از آغاز دلم مست تو بود....از ازل عاشق و پابست تو بود......من نگويم که نبودم رسوا.....بودم اما نه به اين رسوايي.....جلوه ات قاعده ي اميد است....سينه ات آينه ي خورشيد است....مانده ام تا به که همتاز کنم....اي دلت آيت بي همتايي.....
**********************************![]()
باید دیگر شد تا به یکدیگر شدن رسید، یکدیگر شد تا به همدیگر شدن رسید و همدیگر شد تا معنی راستین و طعم راستین و رنگ و بو و گرمی و نور راستین عشق را که ودیعه گرانبهای خدا است در گنجینه نهاد آدمی دریافت گر امروز به آرزوی خود نرسیدی، ناامید نباش. بهتر است که بیشتر سعی کنی. دنیا فراز و نشیب بسیار دارد و چنانچه امروز به مقصود خود نرسیدی، ناراحت و اندوهگین نباش. شاید خیر و صلاح تو در آن باشد
**********************************![]()
ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دارم....
ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم....
ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم دوستت دارم....
ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم....
ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم....
دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این دوست داشتنی .....
عاشقت می مانم و خواهم ماند ای که تو لیلی این دل دیوانه ای....
به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ، نثارت میکنم ......
دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم ....
گر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم ، از تمام وجودم می گویم!
باور کنی ، باور نکنی یک کلام! دوستت دارم.
خیلی دوستت دارم![]()
گلنار، گلنار، کجايي که از غمت
ناله ميکند عاشق وفادار
گلنار، گلنار، کجايي که بي تو شد
دل اسير غم ديدهام گهربار
گلنار، گلنار، دمي اولين شب
آشنايي و عشق ما به ياد آر
گلنار، گلنار، در آن شب تو بودي و
عيش و عشرت و آرزوي بسيار
چه ديدي از من حبيبم گلنار
که دادي آخر فريبم گلنار
نيابي اي کاش نصيب از گردون
که شد ناکامي نصيبم گلنار
بود مرا، در دل شب تار، آرزوي دیدار
تا به کي پريشان؟
تا به کي گرفتار؟
يا مده مرا، وعده وفا، راز خود نگه دار
يا به روي من، خندهها بزن، قلب من بدست آر
چه ديدي از من حبيبم گلنار
که دادي آخر فريبم گلنار
نيابي اي کاش نصيب از گردون
که شد ناکامي نصيبم گلنار
(لب خود بگشا) به سخن گلنار
دل زارم را، مشکن گلنار
(نشدي عاشق) زکجا داني
چه کشد هر شب دل من گلنار
در اين عصر يخبندان محبت
كه سرماي احساس بر همگان
خيمه افكنده و تك درخت عشق و دوستي
در اين سرمايه وحشت زا
ريشه خشكانده است يه دنبال
گرماي دستان كودكي پاك طينت مباش كه
دستانت را در اين سرما
به نرمي بفشارد.
در اين عصر كه چوپان
دروغ گو كار وبارش سكه
گشته وآتش مهر در دل كسان حتي سوسو
نميزند و گرگ صفتان
خيره تر از هميشه بدنيال
آنند كه تنهاترين قلب تپنده عشق را به چنگال
ناپاكي و خيانت بدرند
من همچنان در هراس و
تنهايي بدنبال نيمه ي گمشده ام ميگردم تا
دستان گرم و پر از مهرش
را در دست گيرم و خورشيد
گرما بخش زندگي را بر اين عصر چيره سازم
منم ميگم اره . چون هميشه واقعيات رو ميبينن . شايد بگي دروغا رو هم ميبينن. اره چون دروغ هم يه واقعيت و
وجود داره .
شايد هيچ وقت نتونم وقتي بهت ميرسم به زبون بيارم كه دوستت دارم . ميخوام تو چشام نگاه كني و اينو خودت
بفهمي كه اره من دوستت دارم . ولي اينارو گفتم براي وقتي كه همديگرو خواهيم ديد.
ولي الان با تمام وجود ميگم دوستت دارم و اين يه واقعيت كه اميدوارم يه روز اينو تو چشامم بخوني .
دوباره ماه رمضون اومد ماه عبادت و ماه پاك سازي نفس. تا ميتونين استفاده كنين
شايد سال ديگه نباشيم .
اين ماه حال و هواي خاص خودش رو داره . سحري هاش و افطاري هاش. صداي اذان و
نماز جماعت و ....
روح ادم رو جلا ميده .
ماه خودسازي . ماه نزول قران . بكوشين از بقيه عقب نمونين.
منو تو نمازاتون دعا كنين واقعا به دعاتون محتاجم
مرا اینگونه باور کن ! دو خط پیدا . . .دو خط تنها دونقطه در پی فردا پرانتز باز آزادی . . . پرانتز را نمی بندم که خطم نیست تکراری ! همیشه در تعجب مانده ی خط های پی در پی ! دو خط جامانده در . . .. وا مانده های تلخ بیداری ! . . مرا اینگونه باور کن !
مهربانم به من بگو سفر بخیر برای من دعا کن
ای همیشه پناه من تو راهتو ز راه من جدا کن
نازنینم از اینکه هست شکسته تر نبوده ام زمانی
میروم من شکسته دل از اشیان برای من دعا کن
عشق تو تو قلبم تنها عشق زمین بود
من باید میرفتم چون سرنوشتم این بود
با عشق و احساس من بازی نکن عزیزم
قلبت رو با مرگ من راضی نکن عزیزم
ای مهربان عاشق ای قصه گوی هستی
ای تو بهانه ی من بر گریه های مستی
بر لب خدا نگهدار در دل امید دیدار
اشکم رو از گونه هام با دست خسته بردار
من میروم عزیزم عاشق تر از همیشه
یاد تو از دل من هرگز جدا نمیشه
عشق تو تو قلبم تنها عشق زمین بود
من باید میرفتم چون سرنوشتم این بود
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من , من خودم هستم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد , من نه عاشق هستم نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید , من به دنبال نگاهی هستم که مرا از پس دیوانگی ام می فهمد.
بخود گفتم پس از چندی فراموشت کنم، کردم
به اندوه جدایی ها هم آغوشت کنم، کردم
اگر میخواستی رسوا کنی نام مرا، کردی
و گر میخواستم چون شعله خاموشت کنم، کردم
پس از آن آرزومندی که در پی داشت نومیدی
دلم میخواست در مرگم سیه پوشت کنم، کردم
مرا دردیست کو درمان ندارد جز فراموشی
دلت میخواست گر روزی فراموشت کنم، کردم
نه مرادم نه مریدم ، نه پیامم نه کلامم، نه سلامم نه علیکم، نه سپیدم نه سیاهم. نه چنانم که تو گویی، نه چنینم که تو خوانی ونه آن گونه که گفتند و شنیدی.
نه سمائم، نه زمینم، نه سرابم، نه برای دل تنهایی تو جام شرابم ..نه گرفتار و اسیرم، نه حقیرم، نه فرستاده پیرم، نه به هر خانقه و مسجد و میخانه نشینم..
این سخن را من از امروز نگفتم، ننوشتم، بلکه از روز ازل با قلم نور نوشتم...!
حقیقت نه به رنگ است و نه بو، نه به هایست و نه هو ، نه به این است و نه او، نه به جام است و سبو...
گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته بگویم، تا کسی نشنود آن راز گهربار جهان را، آنچه گفتند و شنیدی..
تو آنی ... تو خود جان جهانی، گر نهانی و عیانی، تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی.. تو ندانی... تو ندانی
خودت آن نقطه عشقی
همه اسرار نهانی و سکوتی و همان باغ بهشتی .. ملکوتی .. ملکوتی .. ملکوتی
و به خود آمده از فلسفه چون و چرایی...
چند ساله دیگه باید بشینم پرپر شدن عمرو ببینم
چند ساله دیگه باید تو دنیا روز ا برن و تو رو نبینم
عمر مونده باقی می خوام بشه تلافی
در عالم مستی در خدمت ساقی
میگن حال خوشیه وقتی که مستی
میگن بیخیالشی کی بودی کی هستی
چه حال خوشیه مستی نه غم داره نه شکستی
من همسفر دلای خستم خاکم که به زیر پا نشستم
رمز و راز عشق و خوب میدونم من عاشقمو باده به دستم
هر شب تا سحر پیاله دستم گفتم نکنه باده پرستم
یک شب یا دو شب رو توبه کردم دیدم نمیشه دوباره مستم
میگن حال خوشیه وقتی که مستی میگن بیخیالشی کی بودی کی هستی
عجب حال خوشیه وقتی که مستی میگن بیخیالشی کی بودی کی هستی
چه حال خوشیه مستی نه غم داره نه شکستی
من همسفر دلای خستم خاکم که به زیر پا نشستم
رمز و راز عشق و خوب میدونم من عاشقمو باده به دستم
هر شب تا سحر پیاله دستم گفتم نکنه باده پرستم
یک شب یا دو شب رو توبه کردم دیدم نمیشه دوباره مستم
میگن حال خوشیه وقتی که مستی
میگن بیخیالشی کی بودی کی هستی
عجب حال خوشیه وقتی که مستی
میگن بیخیالشی کی بودی کی هستی
چه حال خوشیه مستی
نه غم داره نه شکستی
مینویسم برای تو نازنینم . تویی که حالا شدی تموم جونم .
بذار نامردا بدونن
بذار بدونن من دوستت دارم .
هیچ جورشم دست ور دار نیستم و من
میخوااااااااااااااامت
دلم هوایت را كرده كاش بودی و باهمه خستگیها می خندیدیم ... تو می دانی دلم بهانه چه چیز را می گیرد ذره ذره وجودم پر از بهانه است بهانه نبودنت من از این همه تنهایی خسته ام چرا با من حرف نمی زنی ؟ چرا نیستی ؟ تو كجایی؟ تو را با تمام وجودم میخواهم زیبای من
درد دلای تکراری .
همش غم . همش درد . همش اندوه.
قدیما بینمون حرف از دریا بود و غروباش . حرف از خوشبختی
و با هم بودن . حرف از یه کلبه ی درویشی
بود و من و تو . حرفمون دوست داشتن بود و عشق . گلا برامون
خیلی قشنگ بودن. شبنمی که روی
گل رز گوشه ی باغچه نشسته بود بهانه ای برای زیبا دیدن
بود . گل رز بوی تو رو میداد.امید میداد و
نوید خوشبختی.اما حالا از اون همه امید و ارزو یه چیز به جا
مونده و یه کلمه
جدایی
حالا نه دریا قشنگه . نه غروب . نه کلبه ای مونده . و نه
رز گوشه باغچه قشنگه.وقتی تو نیستی دیگه هیچی معنی نداره
و حرفی که ازم میشنون تنها یه کلمه است
آه ه ه ه ه
هوای گرم تابستون هم تداعی کننده اون روزای خاطره انگیز
شده .
به هر کجا نگاه میکنم بازم جز دلشکستگی چیزی نمیبینم .
روزگار همیشه چوب لای چرخم گذاشته .
بازم میذاره . خب به فدای سر همتون . عادت کردیم دیگه . از
همه جا باید کشید .
بخت کج ما رو نگاه از اجل هم باید ناز بکشیم.
دل ادمی یعضی وقتا از سنگ سختر میشه . بعضی وقتا هم این قدر شکننده میشه که از شیشه راحتتر میشکنه . این روزا هم امانت دار خوبی پیدا نمیشه . که دلت رو بهش بدی تا مواظبش باشه . به هر کی ام اطمینان میکنی همون میزنه دلت رو میشکونه طوری که زبردست ترین چینی بندزن ها هم نمیتونن بندش بزنن . گندش بزنه این دنیا رو . نمیخواستم این وبلاگ رو اپ کنم . ولی دیدم هنوزم دلشکسته هایی تو این دنیا وجد دارن که میخوان این وبلاگ اپ بشه . پس فقط به خاطر همونا اپش میکنم . ولی دیگه از شعر و عکس خبری نیست . فقط حرفای دل خودم.
![]()
سلام دوستای گلم . خوبین ؟
عزیزان این وبلاگ دیگه اپ نمیشه . فقط اومدم یه تشکر از
اون دوستانی بکنم که تو این مدت منو تنها نذاشتن و
احوالپرس من بودن. امیدوارم همیشه موفق و پبروز باشین . ![]()
![]()
تولدم مبارک
![]()
وقتي که خاکم مي کنند بهش بگين پيشم نياد
بگين که رفت مسافرت بگين شماره اي نداد
يه جور بگين که اخرش از حرفاتون حول نکنه
طاقت ندارم ببينم به قبر من نگاه کنه
دونه به دونه عکسامو برداريد اتيش بزنيد
هر چي که خاطره دارم بريد و از بيخ بزنيد
نذاريد از اسم منم يه کلمه جا بمونه
نمي خوام هيچ وقت تنمو تو گورم بلرزونه
برو اتيش به قلب من نزن
بذار نگاهت از يادم بره
بذار واسه هميشه قلب من
چال بشه با من کلي خاطره
برو نمي خوام ببيني خونه من خالي شده
همدم من به جاي تو ريگاي پو شالي شده
اونکه مي گفت ميمردواست ديدي راس راسي مرد
رفت و همه خاطرشم به خاطرت برداشت و برد
بهش بگين نشست به پات بهش بگين نيومدي
بگين هنوز دوست داره با اينکه قيدشو زدي
نشوني قبر منو بهش ندين خوب ميدونم
مياد جاي هميشگي سر قرار تو رود خونه


